تبليغاتX
دختری به نام شب

دختری به نام شب

شبانه های من

40

شب هم به سر رسید و قصه تمام نشد

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت   توسط شب 

39

دستان من پر است از نبض دست تو

چشمان من پر است از هرم نگاه تو

و دل  همچنان لبالب است از نام و یاد تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

38

در شبانه های من پر از صدای توست

اگرچه دست من دور ز دست توست

 زنگ صدای تو در گوش جاده های دل

صدا می زند مرا مدام

و لبخند می زند دلم از این صدا

همیشه صدا بزن مرا

همیشه بخوان مرا به نام

صدای تو

می پاشد بر دلم

رنگ زندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

37

کفشهای تنهاییم

کنج تنهایی دلت

با تو بودن را تجربه می کند

همیشه با من باش

که بی تو پای رفتن نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

36

روشن می شود همیشه دلم

از حس حضور تو

باز هم به دیدنم بیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

35

شب همنشین همیشگی ماه

آنچنان شیدا و واله می شود

که در شبهای ابری و بی ستاره هم

ماهش جان پناه اوست

گرچه گم شده در پشت ابرهای تار

من شبم

شبی نه ساکت و نه سرد

من شبم

نه شبی بی ستاره و پر ز درد

ماه من

جان پناه همیشه ی منست

می پیچم چه با غرور

بر تن مهر او

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

34

چقدر زیباست طنین گامهایت بر روی  سنگفرش دلم

قدمت را بر دیدگان عاشقم بگذار

تا بپیچد در نگاهم عطر و بوی دیدگان تو

دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

33

دستانت را  می گیرم و به خواب می روم امشب

شاید که تا صبح گرمای دستانت آب کند یخ وجودم را

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

32

دلم تنگه برای با تو بودن

برگرد

دلم تنگه برای با تو خوندن

برگرد

دلم تنگه برای نیم نگاهی از سر عشق

بیا و جان من باش

برگرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

31

بازم به دیدنم بیا

بازم بمان کنار من

که من کنار عشق تو

یه باغ پر شکوفه ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

30

پشت تمام خواهشهای دلم نشسته ای مغرور

و من از حضور دل انگیزت لبریزم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

29

باز این دل من در سراشیب خیالات محال

می خورد سوت کشان تاب و به تاخت می تازد

می رود تا ته آنجا که فقط اوست با تو

می رود تا ته آنجا که هیچ فاصله نیست

شب را می کشد چون تن پوشی بر تن

می آرامد تا صبح در کنار یادت

شب دل روشن باد

از فروغ چشمت

گرچه بر روی دگران می نگری

من و آغوش خیالت

شادیم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

28

دل من می خواهد تا که روزی برسد

که تو پا بر روی غرور بگذاری

بشکنی شیشه ی خودخواهی خویش

پا به روی چشم من بگذاری

قدمت بر دو تا چشمان سیاهم ( جانم )

من و این دوری تو ؟؟؟؟

نتوانم

من و این دوری تو ؟؟؟؟

نتوانم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

27

وقتی بلند بلند تو را فکر می کنم

هیچ نیست در دلم به جز عشق تو

در گوش من پر می شود  از صدای تو

چون  فکر توست که فریاد می زند دلم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

26

باشد نیا

نیا و گذر نکن از زیر پنجره

با وسوسه ی دیدن من چه می کنی؟

باشد نیا

نیا و مخواه مرا

بی عشق من به زیر این طاق کبود چه می کنی؟

باشد مکن هیچ از من و از دلم یادی

بی زمزمه ی محبتی لبریز از مهر و وفا چه می کنی ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

25

کنج یادت می نشینم  روز و شب

می برد از یاد دلم اندوه  و تب

می خرامم در میان سبزه زار عشق تو

همچو آهویی که بیند جفت خود

تار یادت می تند در رگ و هستی من

چون تویی دین و ایمان و تویی مستی من

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

24

آمدم تا که با یادت سر کنم دیدم نشد

آمدم تا رفتنت باور کنم دیدم نشد

آمدم تا بار دیگر دل کنم آرام و رام

جان به لب آمد و این دل با سر و سامان نشد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

23

در سکوتی که میان من و شبها جاریست

می درخشی چون ماه

در سکوتی که میان من و دریا جاریست

می خروشی چون موج

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

22

می روم تا  با بالشی از دستان تو 

و تن پوشی از نگاهت

پر کنم شب تنهاییم را

تا خود صبح کنار دلت آرام می مانم

بیا به دیدار من در خواب

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

21

بتاب بر دلم

 دلم روشنی نگاهت را می خواهد

 تا فانوسی شود در سیاهی شبم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

20

دوستت دارم ای گل

چون که خوش می بویی

چون که در جان و دلم

راه عشق و زندگی می پویی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

19

نگاه کن مرا

که چگونه پشت پرچین شب

 به انتظار تو نشسته ام

تا که بیایی

 و شبم رنگین شود از حس بودنت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

18

از تو من لبریز حرفم

از تو من پر از ترانه

توی این شبهای خلوت

از تو من پر از بهانه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

17

در شتابم که بیایی به دیدنم

کاش جای من

کمی می دوید دلت

خسته است پای عجله ام

تو هم کمی تعجیل کن

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

16

تو اینجایی

درشب من

هم پرواز با رویاهای شبانه ام

و من تا صبح نفس می کشم در هوای تو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

15

شب دلم چه نورانیست

 از حس حضور تو

همیشه باش با دلم

بتاب بر من و نگاهم را

 پر کن از حس بودنت

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

14

کفشهای تنهاییم را پایم می کنم

و به دنبالت روانه ی خواب می شوم

شاید به خواب ببینم تو و دیدگان تو

به دیدنم نیامدی .. به خوابم بیا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

13

در شبانه های من می درخشی به سادگی

می پاشی تو بر دلم لطافت و شور زندگی

بمان در شبانه های من

که تو دلیل تمام نغمه های منی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

12

به دیدنم بیا

با گامهایی که پر از نغمه ی عشق است هنوز

طنین قدمهایت در گوش جان من زنده است هنوز

مردم بسکه در شبانه های خودم غوطه ور شدم

باز آ که این دلم بسته به زنجیر دل تو است هنوز

به دیدنم بیا

در این شب پر از تاریکی

که شب من محتاج نور دو چشم مهربان تو هست هنوز

عجب ازمن و دلم که پس از کوچ بی دلیل تو

تشنه ی یک قطره از محبت بی کران تو اند هنوز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  | 

11

بی تو من در دل شبها چه کنم

بی تو من خسته و تنها چه کنم

تو کجایی که ببینی چه بی تو خستم

بی تو من با کوه غمها چه کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت   توسط شب  |